مادرانه های عسلم
سلام به همه ی عزیزای دل خودم![]()
امروز اومدم از مادرانه های دخترم بنویسم.
دختری که در آینده یه مادر نمونه خواهد شد.
من واقعا یقین دارم که عسل یه فرشته ی زمینی هستش.
و خدا به خالطف بی حد و اندازش اونو به ما داده.
امروز داشت با عروسکش بازی می کرد.
یهو دیدم خیلی آروم با دستش می زنه به کمر عروسکش و براش لالایی می خونه.
بعدش آروم می گفت الان پیشتم آروم بخواب دیشب تا صبح نتونستی بخوابی.![]()
فدای دل مهربونت بشم من دختر گلم.
الهی دورت بگردم من نفسم.
یقین دارم که عسل یه مادر مهربون و دلسوز برای بچه هاش میشه.![]()
یعنی من هر چی از خانومیت بگم بازم کم گفتم.
بخدا تعریف الکی از دخترم نمی کنم. هر چی که می نویسم عین واقعیت هستش.
عسل دلش خیلی پاک و معصوم هستش.
دیشب هم داشتیم نوحه گوش می کردیم دیدم عسل دستشو گذاشته روی چشماش و داشت آروم گریه می کرد.![]()
وقتی بغلش کردم یهو گفت مامان چرا دشمنا انقدر بدن.
الهی من فدات بشم که همه چی رو درک می کنی و می فهمی.![]()
همه زندگیم شده عسل و همه عشقم فقط عسله.
خیلی خیلی دوستت دارم دختر گلم. نور چشممی و تنها بهونه ی من واسه زنده موندن.

مادر بودن سخت ترین و پر مشقت ترینکار دنیا است که
تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد.
و تنها حقوقی که بابت آنطلب می کند اندکی عشق است
مادرم تو را عاشقانه دوست دارم
و با تمام وجود به تو عشق می ورزم.

اینم عکس مادرانه های دخترم

فدای چشمای نازت بشم من گلم


مادرانه های عسلم
